نقطه آغاز نیوتن،ادامه مسیر بزرگان ما قبل خود یعنی دکارت و گالیله و کپلر است.از یک سو دکارت آغازگر جنبش عظیمی در تاریخ اندیشه بود.دکارت در دو اثر معروف خود به نامهای
فلسفه اولی و گفتار در روش عقل،شورشی عظیم را بر علیه مکانیک ارسطویی آغاز کرد.دکارت با فراست دریافت ساختار جهان همانند یک ساعت دقیق و منظم است.برای درک ساز و کار این ساعت می بایست به ساختاری تماما علمی و متمایز از مکانیک ارسطویی دست بیابیم.و برای شروع حرکت دکارت به ابداع نوعی جدید از هندسه اقلیدسی به نام هندسه تحلیلی پرداخت.هندسه تحلیلی قدرت زیادی در آنالیز و حل مسائل به شیوه جبری در اختیار می نهد.همچنین دکارت به بررسی منظم مسأله برخوردها پرداخت و توانست شکلی ابتدایی از آنچه که امروزه به نام قانون بقای اندازه حرکت خطّی خوانده میشود،را پدید آورد.این قانون بعد ها توسط نیوتن به عنوان یکی از اصول موضوعه مکانیک کلاسیک،برای بررسی حرکات سماوی واصولا حرکت مورد استفاده قرار گرفت.در سوی دیگر گالیله قرار داشت که رسما به مخالفت با سیستم بطلمیوسی مرکزیّت زمین و افلاک تدویر پرداخت و به دفاع از عقاید کپرنیک پرداخت.از سوی دیگر گالیله پایه گذار جنبشی در فیزیک نظری بود.آن جنبش عبارت بود از درک پذیری جهان به وسیله ریاضیات.هر چند که این بحث امروز وارد مناقشات زیادی از طرف پاره ای فلاسفه علم ،ریاضی فیزیکدانان(راجر پنروز،اوجن سکوایرز،...)،منطقدانان(گودل،تارسکی،...)و فلاسفه ریاضیات شده است،اما در روزگار گالیله سنتی بدیع به حساب می آمد.بحث های گالیله در کتاب
گفتگو در باب دو دانش جدید زمینه را برای جدایی فیزیک از الاهیات قرون وسطایی و دوران فلسفه مدرسی فراهم کرد.گالیله همچنین به مطالعه حرکت پرتابه ها پرداخت و توانست به قانونی مهم دست یابد.این قانون در فرم ابتدایی تناسب مسافت طی شده(در یک حرکت شتاب دار) با مربع زمان بود.گالیله نخستین فردی بود که توانست به صورت جدی مفهوم اینرسی را مطرح سازد و آن را از اراده خداوند،که در الاهیات به کراّت مورد ارجاع قرار می گرفت،جدا سازد.هر چند مفهوم اینرسی به کراّت توسط افرادی نظیر ارنست ماخ،آینشتاین،رایشنباخ،...مورد مناقشه قرار گرفت.در نهایت در نقطه مقابل کپلر بود که با پذیرفتن نظریه کپرنیک وبا استفاده از جداول عددی
تیکو براهه،به تدوین سه قانون اساسی خود در مکانیک سماوی پرداخت که صرفاً رهیافتی کاملاً تجربی بود و از شاهکارهای فیزیک تجربی به حساب می آید.فلاسفه علم نیز قوانین کپلر را از مثال های مسبوقیّت مشاهده تجربی بر نظریه تلقّی می کنند.نیوتن در جایی گفته بود :اگر توانستم بدین مقام نایل شوم دلیل اصلی آن بالا رفتن از شانه غول ها بود.بدیهی است این غولها همان دکارت،گالیله و کپلر هستند.
